|
شرح حال فرهاد مجیدیفرهاد مجیدی در سوم ژوئن سال ۱۹۷۷ و یا بهتر بگوییم ۱۳ خرداد ۱۳۵۶ در تهران بهدنیا آمد. فرهاد در یک خانوادۀ اصیل با وضعیت مالی و اجتماعی خوب رشد کرد. کمکم به فوتبال علاقهمند شد. فرهاد مجیدی در کنار دو خواهر و یک برادر بزرگ شد … [ادامه]
|
||||||||
جدیدترین پیامهای ارسالی در تالار گفتگوی فرهاد مجیدی
|
asal ✿◠‿◠abidel
گفته است: دنیا رو بی تونمیخوام یه لحظه دنیا بی چشمات یه دروغه محضه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۲۲:۰۳] |
|
shahrzad sh
گفته است: تو که معنای عشقی, به من معنا بده فرهاد... ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۲۳:۰۵] |
|
asal ✿◠‿◠abidel
گفته است: تو خورشیدی ولی غروب نداری ..........آهای فرهاد مجیدی/تودریایی ولی ساحل نداری ..............آهای فرهاد مجیدی/توهم گل میزنی هم گل میسازی ...............اهای فرهاد مجیدی ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۹:۱۴] |
|
asal ✿◠‿◠abidel
پاسخ داده است: آهای فرهاد مجیدی......... آهای فرهاد مجیدی..... ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۹:۱۶] |
|
نیلوفر 7777
گفته است: فرهاااااااااااااااد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۹:۰۳] |
|
MOHSEN M2
پاسخ داده است: *نیلو-فر-هاد* هر دو تاشونو عشق است... ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۲۲:۰۶] |
|
نیلوفر 7777
پاسخ داده است: محسن,شیررررررررررررررررررررررررررررررره ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۳:۴۸] |
|
MOHSEN M2
پاسخ داده است: شییییییییرررررررررره...... ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۱:۵۹] |
|
asal ✿◠‿◠abidel
گفته است: چه بازی میکردی به قول خیابانی عین یهجوون بیس ساله خیلی عالی بودی داش فرهاد گلتم کهحرف نداشت مرررررررررررررررررررررسی ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۲:۲۵] |
|
نیلوفر 7777
پاسخ داده است: همش میترسیدم خیابانی چشمش بزنه!!!!!!!!!!!!! ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۶:۳۵] |
|
نیلوفر 7777
گفته است: مررررررررررررسی فرهاد مررررررررسی.دوستت دارم ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۲۲:۱۳] |
|
Zahra Abi-Anari
گفته است: داداشی ممنون به خاطر گل قشنگت.به امید اینکه کاپ قهرمانیمونو تو آسیا بالا ببری ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۲۱:۵۵] |
|
زهره دختر مادریدی
گفته است: دوست دارم من بیچاررررررره، کاپیتـــــــــان محبوب خودمونییییییییییییییی ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۲۱:۵۳] |
|
¤¤alone ¤¤ ali
گفته است: سلام محبوب ترین چهره جهان .امشب شب رقص ایرانی جلو عرباس .شیرین کاممون کن کاپیتان. ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۴:۰۶] |
|
اشکان استقلالی
گفته است: کاپیتان من... بالاخره تمام خستگی هامان در رفت...دیروز نخستین پایانی بود که حسابی به دلمان چسبید! میدانی چرا؟ آخر دلمان تنگ شده بود برای صحنه ای که جام را با دستانت میبری بالا؛ آخر حسودیمان میشد به جامی که با دستانت لمس میشود و بوی تورا به خود میگیرد... پس از آن 7/7 لعنتی که مارا بهم ریخت و انگار شوکی بود که هیچوقت نمیتوانستیم ازآن بیرون بیاییم، خاطرات دست نخورده مان و عکسها و شادی های تو، در حالیکه نومید شده بودیم، کمی امید به دلهایمان بخشید...همان امید بود که باعث شد از لب ساحل بلند نشویم و به انتظارت به تماشای دریا بنشینیم... و این " تو" بودی که نگذاشتی لب ساحل نسشتن مان مارا خسته تر کند و همه چیز را از نو نوشتی...! آری تو "بازگشتی"! ...قدم هایت بر زمین لرزه به جان حریف می انداخت و خاطراتمان را تداعی میکرد! قدم های یک 36ساله که در آستانه 37 سالگی بود و هنوز یک 17 ساله انگاشته میشد...! آری ای بهترین، بودنت سهم زیادی در قهرمانی ما داشت چون قلب های آبی به تو " ایمان" داشتند.... تو روی ردپاهایی که زیر باران هم از بین نرفته بودند پا گذاشتی و باران قلب من باریدن گرفت... ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ [۱۹:۰۹] |















